به دنبال خدا نگرد .....
خدا در بيابان هاي خالي از انسان نيست ......
خدا در جاده هاي تنهاي بي انتها نيست .....
خدا در مسيري که به تنهايي آن را سپري مي کني نيست ....
خدا آنجا نيست ....
به دنبالش نگرد.
خدا در نگاه منتظر کسي است که به دنبال خبري از توست.
در قلبيست که براي تو مي تپد ....
خدا در لبخندي است که با نگاه مهربان تو جاني دوباره مي گيرد ...
خدا آنجاست .......
خدا در خانه اي است که تنهايي در آنجا نيست،
در جمع عزيزترين هايت است ...
خدا در دستي است که به ياري مي گيري ...
در قلبي است که شاد مي کني،
در لبخندي است که به لب مي نشاني .........
خدا در عطر خوش نان است ،
آنجاست که زندگي مي کني و زندگي مي بخشي
خدا در جشن و سروريست که به پا مي کني ...
آنجاست که عهد مي بندي و عمل مي کني ....
خدا را در کوچه پس کوچه هاي درويشي و دوري از انسانها نگرد ...
آنجا نيست ....
او جايي است که همه شادند،
جايي است که قلب هاي شکسته اي نمانده ...
در نگاه پرافتخار مادريست به فرزندش،
و در نگاه عاشقانه زني به همسرش،
و در انديشه کودکي که مي پندارد پدرش قهرمانيست در دنيا ....
قويترين است و کاملترين ...
همه چيز را مي داند.
آخر او پدر من است ....
خدا را در غم جستجو نکن،
در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها روايت کرده اند نگرد ...
آنجا نيست ...
خدا را جاي دگر بايد جستجو کني ....
جوانمردهايي که با پاي پياده ميروند به جستجوي خدا او را نخواهند يافت ...
خدا نزديکتر از آنست که فکر مي کنيم
خدا اينجاست مهربان من
اينجا ....